تبليغاتX
یادداشت های پراکنده

در کل کشورهای جهان دو سبک رانندگي وجود دارد: از چپ به راست (مدل انگليسي) و از راست به چپ (مدل آمريکائي)؛ اما اينجا از هر طرف به هر طرف رانندگي مي کنند. در اتوبان در حال حرکت هستي و ناگهان از روبرو کاميونی مي آيد! از تقاطع که مي خواهي عبور کني، بايد يک اصل را رعايت کني: به طرفين نگاه کن و با آخرين سرعت، قبل از اينکه کسي به تو بزند، عبور کن، حتي اگر حق تقدم با تو نباشد! قانون جالب ديگر، سبقت گرفتن است: از هر طرف که توانستي(!) سبقت بگير وگرنه بايد مجوز عبور را به زحمت با چند بوق از راننده جلويي (که در حال هدايت گاري با نيروي محرکه شتر است) بگيري. اينجا تنها جائيست که پشت همه وسايل سنگين باري نوشته اند: لطفاً بوق بزنيد! به همین دلیل، مسير 230 کيلومتري را بايد در نزديک به 6 ساعت طي کني! نه، تعجب نکنيد. اينجا دنياي مجازي بازيهاي رايانه اي نيست! اينجا هندوستان است!

پايت را که از اتوبوس پائين مي گذاري، بايد مواظب خودت باشي که پايت را جاي محکمي بگذاري! اينجا گاوها، سگها، خوکها، ميمونها، و سنجابها همانقدر آزادند که انسانها! و شايد هم انسانها آنقدر آزادند که شبيه آنها شده اند و از آلوده کردن محیط زندگی خود ابائی ندارند! تفاوتي بين اين دو گروه نمي بيني. يعني انسان را جزء طبيعت مي يابي و نه در برابر آن.

همين که شاد از پرشدن شکمت از رستوران بيرون مي آيي، و يا سرخوش از شنيدن جکهاي ترکي و رشتي و اصفهاني از سوي همسفرانت از اتوبوس پياده مي شوي، مجموعه اي از گدايان و دستفروشان دورت حلقه مي زنند و با هر زباني منجمله زبان اشاره مي خواهند که با تو رابطه برقرار کنند. صحنه هايي مي بيني که دلت را کباب مي کند: دختربچه تقریباْ يک ساله اي در بغل (احتمالاً) خواهر 5 ساله اش که گرسنه و کثيفند، دختر بچه شيرخواره لختي که در آغوش مادرش گرسنه اش است و مادر از تو پول شير براي نوزادش مي خواهد، در حاليکه هنوز مزه غذاي لذيذ هندي در دهانت است! تو را تا جائيکه مي توانند دنبال مي کنند و بزرگترين اشتباه تو مي تواند کمک به يکي از آنها باشد! دختر بچه 3-4 ساله اي را مي بيبني که با آواز طبل دستي برادر 10 ساله اش حرکات آکروباتيک انجام مي دهد که بي درنگ ياد رقص فيلمهاي باليوودي مي افتي که دختر يا پسر نقش اول آن چقدر خوب عاقبت به خير مي شوند.

اما اگر جداي از تور، خودت به ميان مردم بروي، جائيکه پاي ايراني جماعتِ کاسب نرسيده باشد، مي بيني که چقدر مردمان اينجا بي ريا، ساده و خوبند! فقط بايد بتواني پشت اين همه بي نظمي و زشتي ظاهري، زيبائي يکدلي، نظم و عشق را ببيني. ببيني که چگونه مي توان با همه جهانيان اعم از انسان و حيوان در کمال احترام زندگي کرد! ببيني که اين مردمان چگونه براي سرباز انگليسي که براي استعمار و غارت آنها آمده است، قبر مجلل در کاخ حاکمان خود ساخته اند! ببيني که چه آرامش عجيبي بر اين مردمان زحمت کش و رنجديده حاکم است که قابل وصف نيست. بايد اينجا باشي و ببيني.

نوشته شده توسط رحیم در جمعه 22 آبان1388 ساعت 20:32 | لینک ثابت |

من ستاره ای را که مِيل آن، قامتت و بُعد آن، امتداد نگاه تو به خوبيهاست، به نام تو می کنم،

در سی امين گذر از نقطه آغاز،

و من آن ستاره را نيمه شبی در سکوت کوير و در تنهايي دوتائي مان به تو نشان خواهم داد،

و من آن ِ نقطه پايان، مهمان تو و گل سرخ تو در آن ستاره خواهم بود،

اينست آن پيشکش موعود.

نوشته شده توسط رحیم در شنبه 18 مهر1388 ساعت 11:26 | لینک ثابت |

روزی شاعر شوریده حالی چنین سرود که "از محبت خارها گل می شود"!، اما دیری نگذشت که فیلسوفی ادعا کرد که " به من امتداد و حرکت بدهید جهان را می سازم"!

قانون سوم نیوتون در مورد کنش و واکنش (همان عمل و عکس العمل قدیمی خودمان!) در مورد تمامی اجسام فیزیکی صادق است. انسانها هم موجوداتی فیزیکی هستند. پس آیا این قانون در مورد انسانها هم باید صادق باشد؟

هر نوع رابطه یک سویه در جوامع بشری بین دو نفر،  علامت تردید و سوالی را با خود یدک می کشد! پس برای آرامش خود و دیگران روابط می بایست(!) دوسویه شوند.

اگر تو در وبلاگ دیگران نظر ندهی، دیگران هم در وبلاگت نظر نمی دهند. اگرتو کسی را به مهمانی دعوت نکنی، او هم تو را مهمان نخواهد کرد. اگر تو...نکنی، ديگران هم!

تعادل کلمه زیبایی است که وجوه و کاربردهای متعددی دارد. جهان با وجود مجموعه ای متشکل از عاقل و دیوانه، خاص و عام، شاعر و فیلسوف، زن و مرد، فقیر و غنی، عالم و جاهل به تعادل می رسد.

مقطع کلام اینکه من هنوز نتوانسته ام روابط انسانها را به خوبی درک کنم و شاید بخاطر همین نکته، برخی اوقات حرفهای عجیب می زنم!

نوشته شده توسط رحیم در جمعه 3 مهر1388 ساعت 10:17 | لینک ثابت |

سريال، فيلم بلند، فيلم کوتاه، سري عکسي، و عکس.

صدام، اشغال، دفاع، فتح خرمشهر، جنگ، قطعنامه، و صلح.

پيري، آلزايمر، تغيير، فراموشي، خانواده، تحمل، خانه سالمندان، فراموشي، و سفر.

نوشته شده توسط رحیم در دوشنبه 30 شهریور1388 ساعت 22:57 | لینک ثابت |
نوشته شده توسط رحیم در شنبه 31 مرداد1388 ساعت 21:48 | لینک ثابت |

"گفت: من فرشته ام!

قاضی پرسيد: بالهايت کو؟

گفت: بالهايم را بريده اند!

قاضي باور نکرد. نيشخندی زد و او را به جرم نداشتن کارت شناسايي به حبس محکوم کرد. وقتي ميخواستند به دستهايش دست بند بزنند، ناگهان چند فرشته از پنجره آمدند و او را با خود بردند.

ساعتی بعد، قاضي در کتاب قانون دنبال ماده اي مي گشت که مربوط به تعقيب مجرم در آسمان باشد."

از کتاب فرشته ها، ميني مالهاي رسول يونان

يکي از مزاياي ( و شايد معايب!) عصر تکنولوژي، پرکاربرد شدن واژه "سرعت" و "سريع" است. در اين ميان حتي هنر در ابعاد و وجوه مختلف آن نيز از اين امر مستثني نيست. ظهور سبک ميني ماليسم (minimalism) پس از جنگ جهانی دوم در ايالات متحده در کنار ساير ايسمهاي هنري شايد يکي از تاثيرات بارز اين تغييرات است که در بخش نوشتاري و ادبی، غالباً در قالب داستان کوتاه (short story) و داستان کوتاه کوتاه (short short story) و حتي اخيراً داستانهاي بايتي (byte)،که تعداد کلمات آن تواني از دو است، بروز بيشتري داشته است. با تبعيت از چارچوب کلي سبک، نويسندگان تابع آن سعي در بيان معني با بکارگيري صرف از عناصر ضروري و انتقال آن بر اساس زمينه نوشته داشته و حذف زوايد توصيفي همچون قيود و دوري از نگاه شخصي از ضروريات آن است. بنابراين به نظر من با توجه به ويژگيهاي اين سبک، الزامي در کوتاه بودن آن نيست وشايد بتوان داستان بلند ميني مال هم داشت! با توجه به ويژگيهاي اين سبک، شخصاً از خواندن اين نوع داستانها (مثل مجموعه نوشته هاي عرفان نظرآهاري) لذت بيشتري مي برم؛ حتي در برخي موارد از ديدن نقاشيهاي اين سبک با وجود عدم درک معني واقعي آن (و شايد هم درک مي کنم و خودم خبر ندارم!) نيز لذت مي برم.

 

نوشته شده توسط رحیم در پنجشنبه 29 مرداد1388 ساعت 11:56 | لینک ثابت |

رواق منظر چشم من آشیانه توست

کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست

نوشته شده توسط رحیم در پنجشنبه 15 مرداد1388 ساعت 23:14 | لینک ثابت |

 

نوشته شده توسط رحیم در چهارشنبه 14 مرداد1388 ساعت 22:31 | لینک ثابت |

 

عيد آمد و عيد آمد وان بخـت سعيد  آمد

     

 

 

 

 

 

 

برگير و  دهــل مي‌زن  کان مـاه پديد آمد

عيد آمد اي مجنون غلغل شنو از  گردون

     

کان معتــمد  سدره از  عرش مجــيد آمد

عيد آمد  ره جويان رقصان  و  غزل  گويان

     

کان قيـصر مه رويان زان قصر  مشيد  آمد

صد معدن دانايي مجـنون شد و سودايي

     

کان خوبي و زيبــايي بي‌مثل  و نديد آمد

زان قدرت پيوستش داوود نبــي مستش

     

تا موم کند دستش گر سنگ و حديد آمد

عيــد  آمد  و ما  بي ‌او عيديـــم بيـا تا ما

     

بر عيد زنيم اين دم کان خوان و ثريد  آمد

زو  زهر  شــکر  گردد  زو  ابر  قمـــر  گردد

     

زو  تازه  و تر  گـردد  هر جا  که قديــد آمد

برخيـز  به ميدان  رو در  حلقــه  رندان رو

     

رو  جانب  مهــمان  رو  کز راه بعـــيد  آمد

دیوان کبیر (مطابق با نسخه تصحیح شده استاد فروزانفر)

نوشته شده توسط رحیم در دوشنبه 12 مرداد1388 ساعت 13:43 | لینک ثابت |

کارل پوپر در کتاب زندگی سراسر حل مسأله است، مدلی سه مرحله ای برای حل يک مسأله ارائه کرده است که در عین سادگی، کاراست. وي معتقد است که تمامی موجودات زنده از آمیب تا انسان اين روند را در مواجهه با مسائل در پیش می گیرند. مراحل این مدل عبارتند از:

  • طرح مساله (نقطه آغازي که ممکن است با بروز یک موقعیت مسأله آفرین توأم باشد)؛
  • راه حل های به کار گرفته شده (ارائه چندین راه حل و آزمون بر مبنای بکارگیری نظریه ها که غالباً بر خطا هستند)؛
  • حذف (راه حل های نادرست).

وي تنها تفاوت انسان با سایر موجودات را در بهره مندی از این مدل، مرحله سوم آن می داند؛ جائيکه انسان با بکارگیری روش انتقاد آگاهانه به صورت غیرجزمی به حذف راه حل هاي نادرست پرداخته و یاد می گیرد.

نوشته شده توسط رحیم در یکشنبه 11 مرداد1388 ساعت 20:23 | لینک ثابت |