تبليغاتX
یادداشت های پراکنده

نوشته شده توسط رحیم در جمعه 16 دی1390 ساعت 23:27 | لینک ثابت |
هر زماني که مراسم ختم يکي از آشنايان يا اقوام مي روم، احساس مي کنم که تعداد آشنايان سفرکرده به دار باقي دارند کم کم بيشتر از آشنايان موجود مي شوند! و اينکه چه زود فراموش مي شوند! و احساس دلتنگي و ترس به سراغم مي آيد...

نوشته شده توسط رحیم در یکشنبه 27 آذر1390 ساعت 22:16 | لینک ثابت |

نوشته شده توسط رحیم در چهارشنبه 25 آبان1390 ساعت 13:7 | لینک ثابت |
نوشته شده توسط رحیم در سه شنبه 24 آبان1390 ساعت 18:57 | لینک ثابت |
چقدر عجيبه که تا وقتي مريض نشي کسي برات گل نمي آره!

چقدر عجيبه که تا وقتي گريه نکني کسي نوازشت نمي کنه!

چقدر عجيبه که بي بهانه کسي هيچوقت برات هديه نمي خره!

چقدر عجيبه که تا وقتي فرياد نکني کسي به طرفت بر نمي گرده!

چقدر عجيبه که تا وقتي بچه نباشي کسي برات قصه نمي گه!

چقدر عجيبه که تا وقتي بزرگ نباشي کسي به قصه ات گوش نمي ده!

چقدر عجيبه که تا وقتي قصد رفتن نکني کسي به ديدنت نمياد!

چقدر عجيبه که تا وقتي نمردي کسي تو رو نمي بخشه!

نوشته شده توسط رحیم در سه شنبه 12 مهر1390 ساعت 23:50 | لینک ثابت |

به نظرم و بر اساس تجربه، زندگی هر شخص را می ­توان به سه بخش اصلي تقسيم کرد: قبل از ازدواج، فاصله بين ازدواج تا والد شدن و بعد از والد شدن. در اين تقسيم­بندی هرچه به مرحله بعد نزديکتر می شوي، احتمال خوشبختی و خوشحالی بیشتر می شود!

ني ني گولوی عزيزم! يک سال از وقتي که به دنياي ما آدم بزرگها اومدي گذشت. نمي دونم در اين يک­سال در زندگي تو چه تغييراتي اتفاق افتاده؛ براي ما که اتفاقات بزرگي افتاد: مولد انرژی مثبت وارد زندگیمان شد، يک دنيا شادی سراغمان آمد و رنگ زندگی پر رنگتر شد.

تولد یک سالگی ات مبارک! انشا الله همیشه سلامت و خندان باشی!

نوشته شده توسط رحیم در شنبه 2 مهر1390 ساعت 19:29 | لینک ثابت |
در طول وبگرديهای شبانه ام به سایت صدای کودکی من برخورد کردم که منو به دوران کودکیم برد. يادش به خير! چندتا از لينکهاش که برام جالبتر بود را انتخاب کردم:

تیتراژ ابتداییِ داستان آلپ (آنت و لوسین)

همشاگردی سلام

خونه مادربزرگه

علی کوچولو...!

دختری به نام نل

هاجر عروسی داره!

اسکیپی

بچه های کوه آلپ

نوشته شده توسط رحیم در چهارشنبه 16 شهریور1390 ساعت 0:36 | لینک ثابت |
این فیلم كوتاه كه یكی از برگزیده های مشهور فیلم كوتاه در جهان هست، برايم جالب بود.

نوشته شده توسط رحیم در چهارشنبه 12 مرداد1390 ساعت 14:36 | لینک ثابت |
محمد قائد از جمله آدمهای جالب در زمره صادق زیباکلام است که هر از چندگاهی مطالب ناب و خواندنی در سایت خود منتشر می کند. نوع نگارش جالبی هم دارد که من در نوشته شخص دیگری سراغ ندارم. زمانیکه حوصله خواندن چیزی را ندارم به سایت ایشان سر می زنم!

نوشته شده توسط رحیم در دوشنبه 27 تیر1390 ساعت 9:1 | لینک ثابت |

"من اینجا بس دلم تنگ است

و هر سازی که می بینم بد آهنگ است...

بیا ره توشه برداریم

قدم در راه بی برگشت بگذاریم

ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است..."

مهدی اخوان ثالث


نوشته شده توسط رحیم در یکشنبه 22 خرداد1390 ساعت 20:27 | لینک ثابت |

ماده ۱۳ اعلامیهٔ جهانی حقوق بشر:

۱. هر شخصی حق دارد در داخل هر کشور آزادانه رفت و آمد کند و اقامت گاه خود را برگزیند.

۲. هر شخصی حق دارد هر کشوری، از جمله کشور خود را ترک کند یا به کشور خویش بازگردد.

چرا نقض اين ماده از اعلاميه توسط تقريباً همه کشورها در گزارشهای نقض حقوق بشر بيان نمی شود؟ آیا مواد اين اعلاميه را بايد درجه بندی کرد؟

نوشته شده توسط رحیم در دوشنبه 16 خرداد1390 ساعت 9:17 | لینک ثابت |

نوام چامسکي در کتاب هژموني يا بقا، تلاش آمريکا براي سيطره جهاني با استناد به مجموعه سياستها و فعاليتهاي چند دهه اخير آمريکا، به عنوان تنها ابرقدرت در جهان تک قطبی، در سطح جهان و بويژه عملکرد بوش پسر و پس از تحليل آنها نظريه ابرقدرت دوم را مطرح مي کند. وي معتقد است که افکار عمومی جهان تنها قدرتي است که توان حفظ موازنه قدرت و پيشگيري از افتادن بشر در ورطه هلاکت را دارد. او توصيه مي کند که دومين ابر قدرت براي نجات از نظمی که مجبور شده به آن گردن نهد، می بايست ايده آل هايی مانند عدالت و آزادي را جدی تر بگيرد و سعی در فهم اين موضوعات نمايد.

نوشته شده توسط رحیم در شنبه 14 خرداد1390 ساعت 9:57 | لینک ثابت |

دو سال از اولين روزي که در اين وبلاگ نوشتم گذشت. هرچند نزديک به يک سال آن در سکوت سپری شد. اميدوارم در سال سوم بيشتر بتوانم به اينجا سر بزنم. در پست بعدي مفصلتر در مورد سکوتم خواهم نوشت.
نوشته شده توسط رحیم در دوشنبه 19 اردیبهشت1390 ساعت 7:54 | لینک ثابت |

دو تا مطلب که خيلي وقته آزارم مي ده و ديگه نشد ننويسم:

1. در خبرها آمده بود که ژاپنيها مازاد برق توليدي در خانه خود را به دولت مي فروشند! نمي دانم چرا توي ايران که چندين برابر ژاپن مساحت داره و اقليم خشکتري (و در نتيجه روزهاي آفتابي بيشتري) داره، چرا روي توليد برق خورشيدي سرمايه گذاري نميشه؟ مگه فقط باران رحمت خداست که همش منتظر آمدنشيم!

2. بخشي از آمار و ارقام افتخار آميز ما اين روزها مربوط به توليد خودرو و فولاد و نظاير آنهاست. صنايعي که متعلق به نسل گذشته پيشرفت بشره و امروزه در کشورهاي پيشرفته ديگر روي اين صنايع سرمايه گذاري نمي کنند. بجاي آن سرمايه گذاري ها به سمت صنايع با ارزش افزوده شيفت پيدا کرده. در کشور ما هم با توجه به وجود مغزافزار ارزان فراوان مي توان به سمت توليدات نرم افزارهاي رايانه اي که نياز به سرمايه آنچناني ندارد حرکت کرد. در اين زمينه کشور هند الگوي مناسبي است.

نوشته شده توسط رحیم در یکشنبه 26 اردیبهشت1389 ساعت 23:36 | لینک ثابت |

نمايشگاه امسال هم مثل سالهای قبل بود: پر از آدمی، پر از کتابهای تکراری، پر از تبليغهاي رنگارنگ کلاس کنکور (با اين تفاوت که کلاس کنکور آزمون دکترا هم به آنها اضافه شده!)، و پر از اغذيه فروشيهاي متنوع. در طول ديدارم به نکات جالبي برخورد کردم که تيتروار چند مورد از آنها را ذکر مي کنم:

· وقتی خانم مسني از آقاي فروشنده جواني رمان خوب و مورد تائيد وي را درخواست کرد، فروشنده پرسيد: رمان عاشقانه که نمي خواهيد، نه !

· آخوندي مقابل انتشاراتي که کتابهاي گارسيا مارکز را منتشر مي کند، توقف کرد و از خانم فروشنده، فهرست کتابها را تقاضا کرد.

· آقاي فروشنده اي در انتشارات انجمن شاعران ايران خودش را با اسکناس باد می زد.

· انتشارات امير ارسلان سناباد کلاً کتابهاي انگليسي مي فروخت.

· برخي از افراد براي انتشار معدود کتابهاي خود انتشاراتي راه انداخته اند، مثل آقاي بادامچيان و آقاي پروفسور جعفريان (که البته ايشان با ظاهر جالبي در حال فروش آثار خود بود). يهو ياد آقاي آرش حجازي و انتشارات کاروان افتادم که امسال غائب بود.

· بازار کنابهاي حيوانات هم داغ بود: دارکوب شاعر مي شود، خاطرات يک الاغ (که البته اين يکي را خريدم).

· يکي از انتشاراتي ها در حال پيش فروش کتاب جامع آشپزي بود. وقتي از خانم فروشنده خواستم که نمونه کتاب را نشانم دهد، گفت که هنوز چاپ نشده، ولي خيلي ها پيش خريد کرده اند! فقط پوستر جلد کتاب در غرفه بود که نام انگليسيش توجه آدمي را به خود جلب مي کرد: 1000 Recepy (به جاي 1000 Recipe).

· يکي از انتشاراتي ها که کتابهاي مرتبط با غذا مي فروخت، ويترين غرفه اش را به شکل سفره خانه سنتي درآورده بود.

· وقتي به آخرين اتشاراتي رسيدم، احساس کردم که غرفه برخي از ناشران معروف را نديده ام. گذاشتم به حساب خستگيم. 

نوشته شده توسط رحیم در چهارشنبه 22 اردیبهشت1389 ساعت 22:36 | لینک ثابت |

امروز این وبلاگ یک ساله شد. از همه دوستانی که در طول سال گذشته وبلاگ را مورد لطف خود قرار داده و از آن بازدید کرده یا نظر گذاشتند، ممنونم.همچنین از اینکه با دیر به دیر بهنگام کردن وبلاگ موجب رنجش دوستان شدم، عذر می خواهم. امیدوارم که در سال آتی اوضاع بهتر شود! تصمیم دارم که اگر شد(!) گزارشی از یک سال گذشته بنویسم.

نوشته شده توسط رحیم در شنبه 18 اردیبهشت1389 ساعت 21:35 | لینک ثابت |

بالاخره تمام شد.

در ظهر يک روز باراني ارديبهشت ماه 1389.

بعد از 7 سال فشار، دعوا، انتظار، محروميت، و... .

از اين به بعد شايد بيشتر به دنياي مجازي سر بزنم.

نوشته شده توسط رحیم در پنجشنبه 9 اردیبهشت1389 ساعت 21:29 | لینک ثابت |

سال نوی همه مبارک! امیدوارم که سال جدید را با شادی و سلامتی و اخبار خوب به پایان ببریم. 

نوشته شده توسط رحیم در یکشنبه 1 فروردین1389 ساعت 13:8 | لینک ثابت |

يکي از سايتهاي جالبي که براي خيلي ها مي تواند مفيد باشد، سايت دهکده متخصصين(Expert Village) است (البته چند وقتی است که به eHow تغيير نام داده است). در اين سايت آموزش نحوه انجام انواع فعاليتها در زمينه کامپيوتر، آشپزي، نگهداري از کودکان و ... بصورت فيلم نشان داده مي شود (قابل توجه کسانی که اينترنت با سرعت بالا دارند!).

نوشته شده توسط رحیم در سه شنبه 25 اسفند1388 ساعت 14:50 | لینک ثابت |
این هم تقدیم به کسی که سرباز نشد!

(با توجه به جایگزینی کاریکاتور موردنظر من با تصویر دیگر در هاست تصاویر متاسفانه مجبور به حذف تصویر شدم. از همه خوانندگان محترم وبلاگ بابت این تغییر عذر می خواهم.)

نوشته شده توسط رحیم در دوشنبه 10 اسفند1388 ساعت 0:13 | لینک ثابت |