چقدر عجيبه که تا وقتي گريه نکني کسي نوازشت نمي کنه!
چقدر عجيبه که بي بهانه کسي هيچوقت برات هديه نمي خره!
چقدر عجيبه که تا وقتي فرياد نکني کسي به طرفت بر نمي گرده!
چقدر عجيبه که تا وقتي بچه نباشي کسي برات قصه نمي گه!چقدر عجيبه که تا وقتي بزرگ نباشي کسي به قصه ات گوش نمي ده!
چقدر عجيبه که تا وقتي قصد رفتن نکني کسي به ديدنت نمياد!
چقدر عجيبه که تا وقتي نمردي کسي تو رو نمي بخشه!
به نظرم و بر اساس تجربه، زندگی هر شخص را می توان به سه بخش اصلي تقسيم کرد: قبل از ازدواج، فاصله بين ازدواج تا والد شدن و بعد از والد شدن. در اين تقسيمبندی هرچه به مرحله بعد نزديکتر می شوي، احتمال خوشبختی و خوشحالی بیشتر می شود!
ني ني گولوی عزيزم! يک سال از وقتي که به دنياي ما آدم بزرگها اومدي گذشت. نمي دونم در اين يکسال در زندگي تو چه تغييراتي اتفاق افتاده؛ براي ما که اتفاقات بزرگي افتاد: مولد انرژی مثبت وارد زندگیمان شد، يک دنيا شادی سراغمان آمد و رنگ زندگی پر رنگتر شد.
تولد یک سالگی ات مبارک
! انشا الله همیشه سلامت و خندان باشی!
تیتراژ ابتداییِ داستان آلپ (آنت و لوسین)
"من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که می بینم بد آهنگ است...
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بی برگشت بگذاریم
ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است..."
مهدی اخوان ثالث
ماده ۱۳ اعلامیهٔ جهانی حقوق بشر:
۱. هر شخصی حق دارد در داخل هر کشور آزادانه رفت و آمد کند و اقامت گاه خود را برگزیند.
۲. هر شخصی حق دارد هر کشوری، از جمله کشور خود را ترک کند یا به کشور خویش بازگردد.
چرا نقض اين ماده از اعلاميه توسط تقريباً همه کشورها در گزارشهای نقض حقوق بشر بيان نمی شود؟ آیا مواد اين اعلاميه را بايد درجه بندی کرد؟
نوام چامسکي در کتاب هژموني يا بقا، تلاش آمريکا براي سيطره جهاني با استناد به مجموعه سياستها و فعاليتهاي چند دهه اخير آمريکا، به عنوان تنها ابرقدرت در جهان تک قطبی، در سطح جهان و بويژه عملکرد بوش پسر و پس از تحليل آنها نظريه ابرقدرت دوم را مطرح مي کند. وي معتقد است که افکار عمومی جهان تنها قدرتي است که توان حفظ موازنه قدرت و پيشگيري از افتادن بشر در ورطه هلاکت را دارد. او توصيه مي کند که دومين ابر قدرت براي نجات از نظمی که مجبور شده به آن گردن نهد، می بايست ايده آل هايی مانند عدالت و آزادي را جدی تر بگيرد و سعی در فهم اين موضوعات نمايد.
دو سال از اولين روزي که در اين وبلاگ نوشتم گذشت. هرچند نزديک به يک سال آن در سکوت سپری شد. اميدوارم در سال سوم بيشتر بتوانم به اينجا سر بزنم. در پست بعدي مفصلتر در مورد سکوتم خواهم نوشت.
دو تا مطلب که خيلي وقته آزارم مي ده و ديگه نشد ننويسم:
1. در خبرها آمده بود که ژاپنيها مازاد برق توليدي در خانه خود را به دولت مي فروشند! نمي دانم چرا توي ايران که چندين برابر ژاپن مساحت داره و اقليم خشکتري (و در نتيجه روزهاي آفتابي بيشتري) داره، چرا روي توليد برق خورشيدي سرمايه گذاري نميشه؟ مگه فقط باران رحمت خداست که همش منتظر آمدنشيم!
2. بخشي از آمار و ارقام افتخار آميز ما اين روزها مربوط به توليد خودرو و فولاد و نظاير آنهاست. صنايعي که متعلق به نسل گذشته پيشرفت بشره و امروزه در کشورهاي پيشرفته ديگر روي اين صنايع سرمايه گذاري نمي کنند. بجاي آن سرمايه گذاري ها به سمت صنايع با ارزش افزوده شيفت پيدا کرده. در کشور ما هم با توجه به وجود مغزافزار ارزان فراوان مي توان به سمت توليدات نرم افزارهاي رايانه اي که نياز به سرمايه آنچناني ندارد حرکت کرد. در اين زمينه کشور هند الگوي مناسبي است.
نمايشگاه امسال هم مثل سالهای قبل بود: پر از آدمی، پر از کتابهای تکراری، پر از تبليغهاي رنگارنگ کلاس کنکور (با اين تفاوت که کلاس کنکور آزمون دکترا هم به آنها اضافه شده!)، و پر از اغذيه فروشيهاي متنوع. در طول ديدارم به نکات جالبي برخورد کردم که تيتروار چند مورد از آنها را ذکر مي کنم:
· وقتی خانم مسني از آقاي فروشنده جواني رمان خوب و مورد تائيد وي را درخواست کرد، فروشنده پرسيد: رمان عاشقانه که نمي خواهيد، نه !
· آخوندي مقابل انتشاراتي که کتابهاي گارسيا مارکز را منتشر مي کند، توقف کرد و از خانم فروشنده، فهرست کتابها را تقاضا کرد.
· آقاي فروشنده اي در انتشارات انجمن شاعران ايران خودش را با اسکناس باد می زد.
· انتشارات امير ارسلان سناباد کلاً کتابهاي انگليسي مي فروخت.
· برخي از افراد براي انتشار معدود کتابهاي خود انتشاراتي راه انداخته اند، مثل آقاي بادامچيان و آقاي پروفسور جعفريان (که البته ايشان با ظاهر جالبي در حال فروش آثار خود بود). يهو ياد آقاي آرش حجازي و انتشارات کاروان افتادم که امسال غائب بود.
· بازار کنابهاي حيوانات هم داغ بود: دارکوب شاعر مي شود، خاطرات يک الاغ (که البته اين يکي را خريدم).
· يکي از انتشاراتي ها در حال پيش فروش کتاب جامع آشپزي بود. وقتي از خانم فروشنده خواستم که نمونه کتاب را نشانم دهد، گفت که هنوز چاپ نشده، ولي خيلي ها پيش خريد کرده اند! فقط پوستر جلد کتاب در غرفه بود که نام انگليسيش توجه آدمي را به خود جلب مي کرد: 1000 Recepy (به جاي 1000 Recipe).
· يکي از انتشاراتي ها که کتابهاي مرتبط با غذا مي فروخت، ويترين غرفه اش را به شکل سفره خانه سنتي درآورده بود.
· وقتي به آخرين اتشاراتي رسيدم، احساس کردم که غرفه برخي از ناشران معروف را نديده ام. گذاشتم به حساب خستگيم.
امروز این وبلاگ یک ساله شد. از همه دوستانی که در طول سال گذشته وبلاگ را مورد لطف خود قرار داده و از آن بازدید کرده یا نظر گذاشتند، ممنونم.همچنین از اینکه با دیر به دیر بهنگام کردن وبلاگ موجب رنجش دوستان شدم، عذر می خواهم. امیدوارم که در سال آتی اوضاع بهتر شود! تصمیم دارم که اگر شد(!) گزارشی از یک سال گذشته بنویسم.
بالاخره تمام شد.
در ظهر يک روز باراني ارديبهشت ماه 1389.
بعد از 7 سال فشار، دعوا، انتظار، محروميت، و... .
از اين به بعد شايد بيشتر به دنياي مجازي سر بزنم.
سال نوی همه مبارک! امیدوارم که سال جدید را با شادی و سلامتی و اخبار خوب به پایان ببریم.

يکي از سايتهاي جالبي که براي خيلي ها مي تواند مفيد باشد، سايت دهکده متخصصين(Expert Village) است (البته چند وقتی است که به eHow تغيير نام داده است). در اين سايت آموزش نحوه انجام انواع فعاليتها در زمينه کامپيوتر، آشپزي، نگهداري از کودکان و ... بصورت فيلم نشان داده مي شود (قابل توجه کسانی که اينترنت با سرعت بالا دارند!).
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
(با توجه به جایگزینی کاریکاتور موردنظر من با تصویر دیگر در هاست تصاویر متاسفانه مجبور به حذف تصویر شدم. از همه خوانندگان محترم وبلاگ بابت این تغییر عذر می خواهم.)

